بنا نبود که دوباره وبلاگ‌نویسی را شروع کنم. تنها علتش شنیدن و برخورد چندین باره با اساتیدی بود که نوشتن را قویاً توصیه می‌کردند و من که باشم که بخواهم جلوی نوشتن مقاومت کنم؟ نوشتن در خون من است! اولین درآمد زندگیم از راه نوشتن کسب شده! اولین کتاب‌هایم را از راه نوشتن به دست آورده‌ام. حالا دست بکشم؟ حالا که بیشتر از هر زمانی به نوشتن نیاز دارم؟ حالا که بیشتر از هر زمانی به نوشتن مطلب در روزنامه و پول در آوردن از آن نیاز دارم؟ حالا که بیشتر از هر موقع به قلم خودم نیاز دارم تا فیلمنامه خلاقانه‌ای بنویسم تا بتوانم وارد دنیای سینما و هنر بشوم؟ یکی از اساتیدمان می‌گفت اگر یه فیلمنامه خوب داشته باشیم و یک کارگردان بد، فیلم، فیلم موفقی از آب در می‌آید. اما اگر یک فیلمنامه بد داشته باشیم و یک کارگردان خوب، فیلم هرچقدر هم خوب ساخته شود، موفق از آب در نمی‌آید. پس علیکم به نوشتن. و منم که خدایی نوشتن در خون داخل رگ‌هایم جریان دارد! البته که وقایع غم‌انگیز و ناراحت‌کننده این اواخرِ کشور و در نتیجه قطعی اینترنت هم بی‌تاثیر در برگشتن به وبلاگ نبودند. من نه در موسیقی استعدادی دارم، نه در عکاسی احتمالا، که تازه شروعش کرده‌ام، و این که برای با استعداد شدن در این‌ها به وقت بیشتری احتیاج دارم برای تمرین. اما نوشتن؟ و زبان؟ در این‌ها خوب هستم. یا حداقل بد نیستم. 

این بار می‌خواهم شروع کنم به نوشتن، آدرس وبلاگم را می‌گذارم در کانال تلگرام و بیوی حساب کاربری‌ام. این کار را می‌کنم تا مجبور شوم خوب بنویسم. چرند ننویسم که مراقب باشم فلانی بخواند و فلانی نخواند! طوری بنویسم همه بخوانند و من هم از خوانده‌شدن توسط همه ابایی نداشته باشم. دوست ندارم از احساسات و درونیاتم دیگر روایت کنم که جداً برآوردی نداشت برای من. از این به بعد دوست‌دارم عین‌گرایانه و واقعه‌نگارانه بنویسم. ساده ولی تمیز. که حداقل خودم بعد از مدتی از خواندنش نفرتم نیاید. یا حداقل اگر بنا به تغییر باشد، راضی بشوم به یک تصحیح، نه این که کل مطلب را حذف کنم.

 

شروع مجدد وبلاگ نویسی؛

۱۵ بهمن ۱۴۰۴
۱۵ شعبان ۱۴۴۷